خاطرات مهاجرت سحر
خاطرات روزانه خودم طی مهاجرت به کانادا
یکسالگی وبلاگم شده ونهمین ماهی که تو مونتریال هستیم نوشتن وبلاگ رو دوست دارم ولی وقتشو ندارم یه کمم از بعضی چیزا دلگیر بودم که تواین مدت چیزی ننوشتم همه چیز تاوقتی که نو وجدیده قشنگ بنظر میرسه بعدکم کم تکراری میشه مثله زندگی کردن تواین شهر .وقتی وارد زندگی نرمال میشی همه چیز رنگ دیگه ای پیدامی کنه. حتما شنیدین که اینجا از نظر پزشکی واقعا فاجعه است من اینو تجربه کردم والبته تجربه بدی هم بود یعنی طوری شد که حتی برای درمان میخواستم برگردم ایران که یکی از دوستان که پرستار خوبی هستن راهنماییمون کردن و دارو از ایران رسید ومشگل کمی حل شد شما که از ایران میاید دارو از همه مدل بیارید فکر همه جارو بکنید الان حدود چهل روزه که سرفه های شدید میکنم پنج مرتبه دکتر رفتم دقیقا۷۸دلار پول دارو دادم دست آخر دکتر میفرمایند ریه هات عفونت کرده بعداز سه هفته که انواع داروهارو روی من امتحان فرموده الانم بعداز ۴بسته آموکسی کلاو که پدرهمسری فرستادن یه کم بهترم. خلاصه کلام که آمادگی کامل داشته باشین اگه دارین میاین!! امسال اون زمستون سردی که منتظرش بودیمو ندیدیم ولی روزایی هم که هوا سرد بود واقعا سرد بود این چند روزم که هوا حسابی بهاری شده ولی فردا دوباره برف میاد من که عاشق برفم . دیروز پدربزرگم فوت کردن به مامان عزیزتراز جونم تسلیت میگم میدونم خیلی تنهاست ولی نمی تونم براش کاری کنم خیلی دلم میخواست میتونستم برم پیشش باشم ولی بخاطر مدرسه دخترم نمیتونم ولی دلم اونجاست خیلی سخته ولی چاره ای نیست. امروز۱۰۰روزه که ماوارد خاک کانادا شدیم تاحالا که همچیز خوب بوده تواین مدت خونمونو عوض کردیم مدتی اینترنت نداشتیم کلاسمو عوض کردم.... وقتی برای تعیین سطح رفته بودم گفتم که خونمون عوض میشه وگفتن که آدرس دادی برای ۱۷ سپتامبر میری سرکلاس منم خوشحال شدم دوروز بعداز من همسرم تعیین سطح داشت که یک آقای ایرانی بودن وکلا باهم حال کردن وقرار شد اگه جایی مشگل داشتیم باهاشون تماس بگیریم البته اون موقع ما خونه ای در کوت دنژ پیداکرده بودیم ومنتظر جواب از اون شرکت بودیم که چون جوابی ندادن ما کماکان بدنبال خونه میگشتیم ویه خونه دیگه درهمسایگی یکی از دوستان که اینجا باهاشون آشنا شدیم پیداکردیم واونم نشد تا این خونه که گرفتیم رو در ک.ت سن ل.ک پیداکردیم وآدرس رو برای کلاس ها فرستادیم در این مدت هم دوبار آقای(الف)تماس گرفتن و آدرس واسم وهماهنگ کرد ولی متاسفانه به کلاسهای۱۷ ام نرسیدم ونامه ای که برای ثبت نام بدستمون رسید برای یه مدرسه نزدیک خونه قبلی بود یعنی آدرس جدید ما ثبت نشده بود خلاصه رفتیم ساختمان۸۰۰ مزونف آقای(الف)تشریف نداشتندومنشی روی نامه قیدکرد آدرسوتغییر بدن وگفت "نیم ساعت "طول میکشه ماهم فردا صبح زود بسمت مقصدوالبته بدون بچه ها راه افتادیم که خوب یه ساعت دیگه برمیگردیم این یک ساعت ازساعت ۷نیم صبح تا ۶ بعدازظهر طول کشید وبچه ها خونه تنها خلاصه سرتونم دردنیارم هی ماگفتیم میخوایم آدرسو تغییر بدیم هی گفتن تواین صف وایسین تاساعت۱۱که گفتن امکان نداره هر چی کردیم نشد که نشد زنگ زدیم به (الف) گفت تا۱۲ اینجاباش تا نامتو عوض کنم ودوباره آدرس و ...گرفت حالا۱۱.۳۵دقیقه وما۲۵ دقیقه ای خودمونو تواون بارون رسوندیم اونجاونامه رو گرفتیم تاریخ ماله یه هفته بعده !روزی که همسری سرکاره ازاونجارفتیم بانک جریمه ماشینو بدیم وساعت قراربانک رو عوض کنیم که تصمیم گرفتیم بعداز اون بریم این مدرسه جدید ببینیم چیکار میتونیم بکنیم واونجا انگار خدا یه فرشته نجات برامون فرستاد همون جلوی در یه خانومی که از مسئولین بود اتفاقی رد میشده وما صداش کردیم مشکلمونوبش گفتیم واون هم اتفاقاکمک کرد ومادوباره مجبورنبودیم صف وایسیم تواون شلوغی که ببینیم کاری میکنن یانه.سه جامارو برد تا تونستیم مدارک بدیم بعد گفتن که کپی هاشونوقبول ندارن وخودشون باید کپی بگیرن وخودش ماروبرد کپی گرفت تازه این همه پارتی بازی کردماناقابل۳ساعت اونجابودیم وثبت نام کزایی انجام شدوآخرش گفتن باید قرارداد خونه به نام من باشه تاثبت نام کامل شه .بعدش مارفتیم بانک چون نتونستیم ساعت قرارمونوعوض کنیم. ساعت۶ گشنه وتشنه برگشتیم خونه.ثبت نام مدرسه سپیده هم کلی ماجرا داره که بعدا میگم.اینم بگم این دردسرها ارزشش روداشت چون بنده باید ۲۸کیلومتر میرفتم تابه کلاس قبلی میرسیدم ولی الان ۵.۵کیلومتر میرم ازساعت۸ صبح تا۳:۵۰ بعدباسرعت میرم تابه مهدسوگل برسم تقریبا۴:۴۵میرسم مهد"اینم بگم اگه ازساعت ۵بگذره دقیقه ای یک دلار شارژمیشیم ازطرف مهد" مهدروهم یکی ازدوستان خوبی که اینجا باهاشون آشنا شدیم درست کرد مدیرش یه خانوم ایرانی هست.از اونجایی که ماهیچ کارمون نباید راحت انجام شه خونه ای که قراربود ۱۵الی۱۶آگوست تحویل بگیریم آخرآگوست باکلی حرص خوردن ازطرف بنده برای مدرسه سپیده یک روز قبل تحویل گرفتیم . الان حدود۲۰روزه توخونه جدیدهستیم سپیده از اول سپتامبر ومن از هفتم سرکلاس هستیم برنامه کاری همسر جان هم تغییر کرده وآخرهفته ها سرکاره وروزایی که اون خونست من نیستم وبلعکس این خیلی بده که همدیگرو کم میبینیم ولی فعلا کاری نمیشه کرد.هنوزتازه ل.ازم آشپزخونه روکه ازهمه مهمتره گرفتیم بعضی روزا وقت کم میارم روزایی که همسری خونست بعداز کلاس میریم دنبال لوازم خونه ولی اینجا چون همه زود تعطیل میکنن به هیچی نمیرسیم ازطرفی باید حواسمونم به پولای عزیز باشه که تموم نشه اینجا براهمه چی باید پول بدی اولم مالیاتشو ازت میگیرن. کلاسمم ازترم۱شروع کردم فعلا چیزایی که توایران خونده بودم دارن درس میدن که خوبه چون خیلیاش یادم رفته بودتوکلاس ۳تاایرانی هستیم دوتاخانوم یه آقاهمه متاهلیم من باخانومه خیلی دوستای خوبی شدیم ازهمون اول خیلی دختر خون گرمیه من روزاول همش دنبال یه آشنایی کسی همزبون میگشتم گفتم شاید یکی ازدوستای وبلاگی روهم اینجاببینم.تو مدرسه ایرانیای زیادی هستن که یه زن وشوهرن سطح۲ یه آقای دیگه سطح یک ولی کلاسش ازماجداست یه خانوم دیگه که از ونکوور آمده وسطح۱بااون اقا من باهمشون دوست شدم ولی یه خانوم ایرانی سطح۴ که نمیدونم چه پدرکشتگی بامن داره از روز اول که باهمکلاسیم بودیم وسلام کردیم بامن بدبرخوردکرده تا...دوتا خانوم ایرانی دیگه که نمیدونم چه سطحی هستن باهمن همیشه ووقتی سلامشون میکنی باسر جواب میدن یه پسر دیگه که بماسلام کرد توکافی شاپ دیدیمش یه خانومی باهاش بود فکرکنم مادرش بود که اونم به زور جواب سلام مارو داد فکرکنم همه رو گفتم اون جمعی که باهم دوست شدیم به هم کمک میکنیم ساعت نهار معمولا باهم هستیم وسعی میکنیم خوش باشیم. پی نوشت:خوب خیلی تبریک میگم گویا خبرهایی شده ودولت کانادا دوباره یادش افتاده از مصاحبه ها وشروع کرده فایل نامبر میده امیدوارم که تومدیکال و ویزاهم یه تکون اساسی بده به خودش ودوستان منتظر رو غافل گیر وصدالبته خوشحال کنه پی نوشت:تابان عزیز پاس ریکوئست شده( پیش به سوی فردایی روشن)ومصی جان دعوت به مصاحبه( قدم به قدم کانادا )نیمادعوت به مصاحبه(قایقی خواهم ساخت)وارش عزیز دعوت به مصاحبه امیدوارم از این به بعد فقط خبرای خوب وانرژی++++++داشته باشیم افراد مهاجر زیر دو سال می تونند به این مرکز مراجعه کنند و درخواست بدهند. با اون نامه به کارخونه ها و شرکتها مراجعه کنید.. دولت 47.5 درصد حقوق شما رو به کارفرما میده.. همه ی شرکتها از خداشونه در این صورت شما رو استخدام کنن.. چون 47....5 درصد حقوقتون رو دولت میده و نیاز نیست همش رو اونها بدند..فقط حواستون باشه جایی کار پیدا کنید که شما رو بیرون نکنن.. این نامه فقط یکبار کاربرد داره و تا یکسال اعتبار.
این مطلب وتوفیسبوک دیدم گفتم بدنیست اطلاع رسانی کنم میتونید عضوسایت بشین کسانی هم که دسترسی به فیسبوک ندارن اینجا بخونن فکرمیکنم تاحدودی از استرس مهاجرین عزیز برای پیداکردن کار کم میکنه.اینم چندتا آدرسی که توی همین سایت پیداکردم(ایرانیهای مونترال)
ارزشيابي مدارک تحصيلي منبع:mohajeran.ca کار در کبک وضعیت مهاجرین متخصص در کبک
امیدوارم به درد عزیزان مهاجر بخوره موفق وپیروزباشید این چند روز همش دنبال خونه بودیم وچون همسرم چهار روز در هفته سر کاره وسه روز خونه این کمی مشکل شده امتحان تعیین سطح زبانم هم درست روز تولد دخترم افتاده بودتا ظهر درگیر اون بودیم بعدازظهرکه برای خرید کیک رفته بودیم دختر بزرگم زنگ زد که خاله وعمو(همسایه بغلی ماکه بچه ها اینطور صداشون میکنن)برای سوگل کیک وفشفشه روشن کردن وکادوی قشنگی که یه بلوز دخترانه هست دادن وبراش شعرتولدفرانسوی هم خوندن سوگلم که کلی زوق کرده بود .اشکم دراومده بود همش تو دلم میگفتم اگه ایران بودیم بچم کلی کیف میکرد امروزو "خلاصه باکیک اومدیم و توی تراس (نخندین )با اون همسایه وپدرم تنها کسی که بیدار مونده بود تا ما بیایم آخه ایران ساعت ۴صبح بودتو (او وو )ببخشید اینگلیسی تایپ نمیکنه تازه شمع هم گیر نیاوردیم تولد دخمری و جشن گرفتیم. تو این منطقه ای که ما هستیم ایرانی اصلانیست .بچه ها معمولادر تراس بازی میکنن واستفان همسایمون هم بعدازظهرها درتراس خودشون سیگار میکشیدکه الان بخاطر بچه ها اونجا نمیکشه یه روز سپیده گفت مامان بیا رفتم دیدم نشسته گفتم:های.جواب داد:سلام یک آن فکرکردم فارسی زبانه :حالت چطوره.... دیدم از تو اینترنت داره کلمه های فارسی رو میگه منو میگی!باخانومش نشستن سپیده مدرسه راه انداخته فارسی یاد میده جالب اینجاست تو تلفظ (رـخ ـ ح)مشگل دارن دخترمنم معلم سخت گیر خلاصه تماشاییه.از روز دوم هم شروع کرده به سپیده فرانسه یاد میده.خانومشم با سوگل کیف میکنه هی میگه بدش من گازش بگیرم سوگلم میگه نو نو کلی میخندیم واگه یه روز کارداشته باشن نیان تو تراس اینا اینقدر عمو خاله میگن که کله من بیچاره میره.راجب تولدم من چیزی بهش نگفته بودم از سپید پرسیده بود وکادو گرفته بود. برا خونه هم دعا کنید تا آگوست بیشتر وقت نداریم هنوزم خونه تمیز گیر نیاوردیم. سوگلم تولد سه سالگیت رو بهت تبریک میگم ایشالا که تمام خوشی های دنیا نصیبت بشه بهترین ها رو برات آرزو میکنم اول از همه اینکه نمیدونم چراپست قبلیم نصفه اومده نمیدونم این بلاگفا چرااینطوره بهرحال مطلب خیلی طولانی بودوفعلا حوصله دوباره نوشتنشو ندارم تابعد. دلیل نیومدنم این بودکه یکی از دوستان بسیارعزیزمون از ونکوور آمده بود مونترال وما حسابی سرمون گرم شد.یه ماشین کرایه کردیم که ایشون زحمتشوکشید چون ۵ساله توکاناداست وباهم رفتیم به کبک سیتی وجای شما خالی توصیه میکنم حتما بریدمیخواستیم آبشار نیاگاراهم بریم که دیگه وقت نشد چون دوشنبه صبح بلیط هواپیماداشتن خیلی خوش گذشت ولی ازیه سری کارامون عقب افتادیم کلاس زبان وتازه ثبت نام کردیم بانک هم دسته چک وکارتها روداده به پست که میدونین حتماپست تو اعتصابه کارت پی آر هم احتمالاتوپست گیره تاچکمو نگیرم نمیتونم برای پول بچه ها کاری کنم بانک گفت که یه برگ چک دستی میده تاکارمون راه بیافته ولی چون بازم باید مدارکو پست کنیم فرقی نداره باید منتظرپست باشیم روز ملی کبک رفتیم بیرون خوش گذشت آتیش بازیم دیدیم از نظرمن که خیلی عالی بود. تنهاچیزی که اینجا راضیم نمیکنه غذاهاشه اصلابا ذائقه من سازگارنیست یه قیمه درست کردم خودم نخوردم تا این حد.رب اینجا افتضاحه سمت ما مغازه ایرانی پیدانمیشه فکرکنم بایدیه چیزایی روفقط از اون مغازه هابگیرم. یه چیزدیگه اینایی که تواین سایتا میخونی چی بیاری چی نیاری همش دروغه اینجاهمه چی هست فقط به نظرمن ادویه ای که مصرف میکنید وبیاریدوچیزایی که بهش تعلق خاطردارین نه پول اضافه باربدین نه حرص خوردن کم کردن بار توفرودگاه یکی ازدوستام سرویس قابلمه دسینی آورد دیروزمن تو وال مارت سرویس قابلمه چدنی دیدم۷۴دلار ماهی تابه تفال ازاینایی که دایره قرمز وسطش داره نشون میده گرم شده۱۹دلار.سبد و آبکش روهم میتونید از دولارما بگیرین لباسهای گرمتونو اگه مثله من سرمایی هستین بیارین چون اینجا وقتی آفتاب هست گرمه ولی وقتی بارندگی میشه مثه الان سرد میشه هوا یه سویی شرت یا ژاکت نیازتون میشه چتر خوب ومحکم دارین حتمابیارین من داشتمو نیاوردم اینجاخیلی نیاز دارین ... اگه چیزی به ذهنم رسید حتمامینویسم تابعد موفق وپیروزباشید خیلی دل کندن برام سخت شد لحظات آخری خیلی سخت وسنگین بود وقتی تو فرودگاه پدرم دستشو ازدورگردنم بازنمیکرد و.... پروازمون ساعت۳:۲۰بودوماساعت ۱۲فرودگاه بودیم شام که نخوردیم برادرشوهرکوچیکم برامون ساندویچ آیدا که من خیلی دوست دارم گرفت که بعدا بخوریم چمدوناروهمه روی۲۴تا۲۵ بسته بودم ویکیش۲۷.۵ بود اومدیم داخل وچون دیده بودم(سفردبی)که قسمت خانوم ها همه رو لخت میکردن با اکراه واردقسمت مربوطه شدیم که البته اینطورنبود وماراحت ردشدیم .رفتیم دوباره بارهاروچک کردیم وکلی روکم کردیم وقتی بقسمت لوفتانزا رفتیم یه مردخوبی بود که بابرادرشوهرم آشنادراومدویکی ازپسرخاله های پدرشوهرم هم معلم ایشون "خیالم راحت شد که یهویکی دیگه که ظاهرا ارشدشون بود تادیدهمسرم واین آقامیخندن اومدوگیرالکی دادبه جمدونا بی انصاف مجبورمون کرد همه رو۲۳فیکس کنیم ودوباره من مقداری ازلوازموبرداشتم وبه همراهانمون دادم یه سری وهم توی کیف خودم وبچه ها جادادم .خلاصه برای اینکه دوباره گریم نگیره رفتیم برای سوارشدن که اعلام کردن هواپیما تاخیرداره دنبال ساندویچ هابودم که همسری فرمودن همون اول ساندویچهارو گرفتن سوگل هم که گشنه این حرفهاحالیش نمیشه همه پولمونوهم دادیم رفت این ورو بگرد۴۰۰۰تومان ازکیف سپیده که برای یادگاری نگه داشته بودیافتیم منکه خیلی عصبانی بودم نشستم وبچه ها باپدرشون رفتن وباچندآبمیوه برگشتن منهم یه بسته آجیلی که دم دست بودروباز کردم وباهم خوردیم بخاطربچه هامازودترسوارشدیم جامون خیلی کوچیک وبدبودکم ودخترا کنارهم وهمسرم هم توردیف وسطی تبدیل دوشاخه یادتون نره که من هنوزبیدا نکردم... ادامه دارد ازچمدونها که دیگه نگو سه تا چمدان سایز ۲۸خریدیم دوتا همون سایز داشتم ویه سایز کوچکترازاون که الان شده ۶تایه چمدون بزرگم دارم که هنوز مرددم که بیارم یانه میترسم توبار به سایزش گیربدن.لوازمی که میبرم سرویس۱۲نفره آرکوپال که داشتم سرویس قاشق وچنگالم .۲تاسینی سیلور در۲سایز که داشتم. پتودونفره. ۴تا پتومسافرتی.لباس. زعفران. زرشک. نبات.آلو.عدس.لوبیا.لپه.لیموعمانی.خاک شیر.لواشک.کنجد.آجیل که ازقبل داشتم.سبزی خشک.البته قراه با مادرشوهرعزیزم کمی باقالی هم بگیریم وخشک کنیم و...که الان یادم نمیادهنوزچمدونارونبستیم کیسه وکیوم هم گرفتم لباسهارو وکیوم کردم شاید یه دست کت وشلوار یا کت ودامن هم بگیرم هنوزتصمیم قطعی نگرفتم چون من کلا اسپرت میپوشم واین لباسهای خانومانه کمی اذیتم میکنه وراحت نیستم یکسری ازوسایلوهم گذاشتم خونه مادرهمسری تا سرفرصت بهش رسیدگی کنم.هارداکسترنال هم گرفتم ولی سی دی کینگ رو همسرم میگه باخودمون ببریم ومن میگم که برزیم توهارد رفتیم یه مغازه کامپیوتری وگفتم برام بریزه گفت سه روز طول میکشه وچون عکسهای خانوادگیمونو توهارد داشتم منصرف شدم حالا تا بعد ببینم چی میشه.هنوزفرصت نکردیم که بریم بلیط روبگیریم زنگ زدم که بک هفته تاریخ رو جلوبندازم گفتن نفری۱۰۰دلارجریمشه که منصرف شدیم.پنج شنبه هم که چهلم شوهر عمه همسری بود کل فامیل تبریک گفتن وگوشزد کردن که حتما برای خداحافظی خدمتشون برسیم .دیگه اینکه مینیکس زانوی مادرم کشیده شده بود واین مدت نمیتونست درست راه بره الان کمی بهتر شده این مدت چندروز خونه مادم بودم وچندروزهم خونه پدرهمسری که توازن برقرارباشه.مامان ایناکه اینترنتشون قطعه وخونه پدرهمسرم وقتیکه برادرشوهرجان نباشه من میتونم ازکامپیوتر استفاده کنم سوگل خانوم وسپیده خانوم هم این مدت حسابی خوش گذروندن ومن نگران اینم که دیگه نمیتونم کنترلشون کنم واونجا باید بااین دوتا بچه شیطون چیکارکنم .سپیده یک هفته اس تعطیل شده ومن باید امروز پروندشومیگرفتم که یادم رفت فردا باید حتما این کاروانجام بدم وبدم برای ترجمه دیگه اینکه اینقدرسرم شلوغ بوده اصلا حالو هوای رفتن ندارم فکرکنم تازه خونه روکه تحویل دادیم این حس رو تجربه کنم ما درمونترال خونه دوست یکی ازدوستانمون رو سابلت کردیم برای ۲ماه تاکم جاافتادیم خودمون برای خونه اقدام کنیم این چندوقت اصلافرصت درس خوندن هم نداشتم ونمیدونم بااین سطح زبان اونجا میخوام چیکارکنم وای خیلی طولانی شد. خونه روباید سربرج تحویل مستاجر جدید بدیم وما الان ۲۰روز فرصت داریم برای جمعوجورکردن وسایل. لوازم خونه روگذاشتیم برای فروش ولی بعضی دوستان که ماشاالله خیلی دست به جیب و ولخرج بودن اومدن که این مال منه ندی به کسی اون مال منه میخوامش بعد یه قیمتی پیشنهاد دادن که واقعا ما خجالت کشیدیم که لوازممون رو بفروشیم وشاید همه رو کادو بدیم خیلی بهتر باشه بااین قیمتهای دوستان حتی پول یه شب بیرون رفتن وتفریح هم نمیشه آخه به سپیده قول دادم قبل از رفتن یابریم سرزمین عجایب یا بازینو که فکر نمیکنم حتی پول یه شب بازی سپیده خانوم در بیاد البته دوستان هم به ما لطف دارن .خلاصه فعلا یه چندروزی دست نگه داشتیم چون باوجود دوتابچه خیلی سخته بدون لوازم زندگی کنیم بامدرسه سپیده صحبت کردیم که امتحاناتشو زودتربگیرن تا وقتی خونه رو تحویل دادیم امتحانات خانومی هم تموم شده باشه بلیط هم که ازقبل رزرو کردیم وحدودچهارده روز بعداز تحویل خونه پرواز داریم .حالا این وسط فروختن ماشین و خرید چمدون و.. هم مونده واز همه مهم تر مستاجرمون هم میخواد بلند شه واجاره آپارتمان هم یه مشگل دیگه هست چون خانوم دوست ندارن که کسی بیاد خونه رو ببینه ماباید پول ایشونو بدیم بره تا خونه خالی بشه ومشتری ببرن خونه رو ببینه به این میگن چی؟ازدست این ملت دیگه !دیگه!اصلا براهمین چیزاس که داریم میریم دیگه مگه نه؟یه چیز جالب دیگه آموزشگاهی که سپیده فرانسه میخوند تافهمید ماداریم میریم شهریه کلاسو یک برابر زیاد کرد که اونم کنسل کردم از این طرف هم استاد خودم هم همین کارو کرد اینم مجبورم کنسل کنم خیلی دلم سوخت چرا بعضی مردم اینجورین من تازه داشتم راه میافتادم که باید استاپ کنم بهرحال الان با این وضعیت دلار مجبوریم پولامون رو سیو کنیم وچاره ی دیگه ای نداریم.راستی دوستانی که دارین میرین پولاتونو چطور میبرین از فرودگاه امام نمیشه بیشتر از ۲۰۰۰۰تا ببریم واین یه مشگل برای ماست فعلا که شنیدیم صرافیها این کارومیکنن ولی خیلی هم انصاف ندارن وگوشتو از روی استخوان میبرن کسی اگه تجربه ای داره ممنون میشم به ماهم بگه. دیگه اینکه هنوزتو خم چی ببریم چی نبریم موندیم حالا اگه چیز دیگه ای پیدا کردم وبدرد بخور بود میام واینجا میگم من خیلی تو این وبلاگها میچرخیدم ومطالب مهمشو یادداشت میکردم که این روزا بدردم بخوره ولی الان میبینم فایده نداشته چون یه چیزایی واقعا شخصی وسلیقه ای هست ونمیشه به حرف دیگران گوش کرد و مخصوصا الان که استرس بایه حس ترس از آینده ای که برات مبهمه نمی دونی قراره چی بشه با یه دوست ی صحبت میکنی اینقدر بهت انرژی مثبت میده ویه دوست دیگه همه این هارو خراب میکنه تصمیم گرفتم فقط به چیزای خوب فکرکنم وتمام افکار بد رو کنار بزارم ماهمیشه روپای خودمون بودیم وکسی کمکمون نکرد وحالا هم باید ازنو همه چیزو شروع کنیم فقط همین! پینوشت:امروز برنامه مرجان ابروانی رونگاه میکردم برای مهاجرانی که به۱۶ماه رسیدن واز طرف سفارت هیچ ایمیلی دریافت نکردن تاکید میکرد یه سوء پیشینه برای افراد بالای ۲۱ سال واگر مسافرت خارجی داشتین وعلتش واینکه اگر منزلتون روجابجا کردین و....تقریبا مثل همون آپدیت مدارکی که ازمون میخواد سفارت خودمون براشون بفرستیم تا دنبال کارتون روبگیرن (ایشون وکیل مهاجرتی هستن هم توفیس بوک میتونین ایشون روپیدا کنید هم به سایتش برین)این مطالب رو برای مهاجرین به کبک که وکیل ندارن میگفت.
-تجربه یکی از دوستان
Centres locaux d'emploi > Services à la clientèle > MESS
www.mess.gouv.qc.ca
آدرس کلاس های پارت تایم فرانسه در مونترال2
http://www.facebook.com/group
آدرس کلاس های پارت تایم فرانسه در مونترال 1
http://www.facebook.com/group
لینک های مفید در مونترال
http://www.facebook.com/group
رخداد های جامعه ایرانی در مونترال
http://www.facebook.com/group
رخداد های جامعه ایرانی در مونترال
http://www.facebook.com/groups
موسسات مالی و بانک های کانادا
http://www.facebook.com/groups
معایب و مزایاي زندگی در کشورهای آمریکا، کانادا و استرالیا
http://www.facebook.com/group
یکی از سایتهای خوب کاریابی
www.monster.ca
اگر دوست دارید در جلسات، سرگرمیها و گردشهای خارجیهای مونترال شرکت کنید عضو بشید
www.meetup.com
لینک دانلود سوالات امتحان آیین نامه رانندگی در کبک
https://www.facebook.com/group
تحصیل در کبک
http://www.facebook.com/group
http://www.facebook.com/group
حمایت دولت جهت کاریابی
http://www.facebook.com/group
شش کارفرمای برتر کبک در سال ۲۰۱۰ (از نظر رضایت کارکنان)
https://www.facebook.com/group
تسهیلات دولت کبک در زمینه کاریابی تازه مهاجران
https://www.facebook.com/group
لیست ۲۳۴۹۹۹ شرکت در کبک به تفکیک حیطه فعالیت
https://www.facebook.com/group
| Design By : shotSkin.com |



Montreal Time